چیستى سبک زندگى ایرانى – اسلامى و چگونگى اجتهاد فرهنگى الگونگر

اسفند ۳۰, ۱۳۹۵

علی الهی خراسانی

۲:۲۱ ق.ظ

204 بازدید

چیستى سبک زندگى ایرانى – اسلامى و چگونگى اجتهاد فرهنگى الگونگر

 

چکیده

سبک زندگى، مفهوم جدیدى است. از زمان طرح نظرى آن در معناى امروزین، بیش از چند دهه )سال‌هاى دهه ۶۰میلادى) نمى‏گذرد. بخشى از ابهام درباره مفهوم سبک زندگى، به مسائل منطقى – زبانى و بخشى دیگر، به بستر فرهنگى – جامعه‏شناختى، که از آن برآمده، بازمى‏گردد. از سویى، ویژگى میان‏رشته‏اى مطالعات مربوط به سبک زندگى به ابهام مفهومى آن دامن زده است. سبک زندگى، مجموعه‏اى از عناصر پیوسته به هم است و افراد، سازوار با هویت و سلایق خویش، آنها را برگزیده و یک کل متمایز را تشکیل مى‏دهند.

در سبک زندگى اسلامى، تنها به دنبال متن روایات و آیات و زندگى ائمه نیستیم، که این موارد بسان منابع استنباطى سبک زندگى اسلامى است، بلکه با استفاده از «الگوهاى فرهنگى اسلام» که در منابع دینى آمده است، مى‏توانیم در صحنه زندگى ورود پیدا کنیم. زوایاى سبک زندگى اسلامى، گوناگون و سازگار با نیازهاى انسان و جامعه است که مى‏توان در شانزده حوزه کلى، این زوایا را فهرست کرد که به‏صورت جدول و نمایش ترسیمى نیز ارائه شده است. سیره رضوى نیز منبعى مهم از جهت معرفتى – ارزشى براى الگوسازى فرهنگى به‏شمار مى‏رود.

            اصل مقاله

درآمد

سبک زندگى، مفهوم جدیدى است که از زمان طرح نظرى آن در معناى امروزین، بیش از چند دهه (سال‌هاى دهه ۶۰ میلادى) نمى‏گذرد. در دهه‏هاى اولیه قرن ۲۰ و به‌ویژه بعد از جنگ جهانى دوم، عرصه اجتماعى در غرب، دچار دگرگونی‌هایى گردید که اصلى ترین ویژگى آن، شکل‌گیرى طبقه‏اى جدید، با عنوان طبقه متوسط بود. در این دوره، با افزایش سطح درآمدها، رفاه عمومى و رشد بازارها، دگرگونی‌هاى اساسى در شیوه‏هاى تولید پدیدار شد، که زمینه ساز عرضه بیش‏تر فراورده‏هاى مصرفى و در نتیجه، رواج مصرف گرایى گردید. در این زمان، افراد جامعه توانستند با در اختیار داشتن امکان انتخاب، دست به گزینش بزنند و هر کس، محصولات جدیدى را سازگار با سلیقه و نگرش‌هاى خود برگزیند.

این امکان انتخاب، موجب گردید تا رده‏هاى مختلف (بخصوص رده متوسط) بتوانند متناسب با ذائقه خود، سبک و شیوه مخصوصى را براى زیستن برگزینند و اشکال جدید و متمایزى از سبک زندگى را به نمایش بگذارند. در این دوره بود که مفهوم سبک زندگى بر مبناى شاخص‌هایى از قبیل مصرف‏گرایى و فردیت در میان متفکرین اجتماعى صورت بندى گردید. در این صورت بندى، افراد و گروه‏ها، در قالب طبقه اقتصادى خود دسته بندى نشدند و مصرف به عنوان اصلى‌ترین مبناى هویت فرهنگى و اجتماعى جامعه جدید، مبناى طرح و بحث نظرى قرار گرفت. مبنایى که نه تنها نظرى، بلکه ناظر به پدیده‏اى واقعى در جهان امروز و بر اساس انسان مصرفى مدرن شکل گرفته است.

در جامعه ایران و در دو دهه گذشته، (پس از پایان جنگ تحمیلى) با افزایش رفاه عمومى و گسترش شبکه‏هاى ارتباطى، در کنار توجّه دولتمردان به توسعه اقتصادى و سیاسى و همسویى با نظام بین الملل، زمینه براى گسترش بازارها و رواج فراورده‏هاى گوناگون و متناسب با مُد فراهم گردید. این مسأله با رشد طبقه متوسط شهرى، موجبات رواج سبک زندگى بر مبناى فردیت و فرهنگ مصرفى را فراهم آورد و موضوع سبک زندگى را به عنوان مسأله‏اى در شرف تکوین براى جامعه ایران رقم زد. از این روى، توجّه به این پدیده اجتماعى در شرایط امروز، براى درک آن‏چه در عرصه فرهنگى و اجتماعى اتفاق مى‏افتد امرى ضرورى مى‏نماید.

همچنین در سالهاى اخیر و بویژه پس از سخنرانى مهرماه سال ۱۳۹۱ رهبر فرزانه انقلاب، در سفر به استان خراسان شمالى، بیش از پیش در رسانه‏ها و در زندگى روزمره و از زبان مردم و نخبگان ایرانى مفهوم «سبک زندگى» مطرح شده است.

بخشى از ابهام درباره مفهوم سبک زندگى به مسائل منطقى – زبانى و بخشى دیگر به بستر فرهنگى – جامعه‏شناختى که از آن برآمده بازمى‏گردد. از سویى، ویژگى میان‏رشته‏اى مطالعات مربوط به سبک زندگى، در عرصه‏هایى، از مطالعات فرهنگى و نظریه‏هاى اجتماعى گرفته تا ارتباط و رسانه، حتى معمارى و . . . به ابهام مفهومى آن دامن زده است. از سوى دیگر، گفت‏وگوهاى عمومى و گسترده‏شدن کاربرد آن از سوى عامه مردم و تکرار آن در رسانه‏ها، موجب شده تا در یک زمینه و به یک معنى منحصر نماند.

اما سبک زندگى رضوى در منظومه سبک زندگى اسلامى قرار مى‏گیرد که تلاش دارد با تمرکز بر آموزه‏ها و ارزشهایى که عالم آل محمد، امام على بن موسى الرضا (ع) بیان فرموده است، حیات طیبه و سبک زندگى اسلامى را رقم زند. به‏نظر مى‏رسد درآمیختگی‌ها و نارسایی‌هایى در تبیین مفهومى، قلمرو و چگونگى عینیت سبک زندگى اسلامى وجود دارد که این نوشتار درصدد بیان و شرح این موارد بر اساس سیر منطقى است. بنابراین، ابتدا باید مفهوم سبک زندگى روشن گردد.

            مفهوم‏شناسى سبک زندگى

عبارت  سبک زندگى  ترجمه واژه انگلیسى (Lifestyle) است. براى آن‏که بتوان به درک بهترى از زمینه‏هاى شکل گیرى و کاربرد این مفهوم دست پیدا کرد، در ابتدا بایستى، به معناى این واژه در زبان انگلیسى و در محیط اولیه صورت بندى آن توجّه کرد. معناى واژه زندگى روشن است. از این رو، به معناى واژه سبک پرداخته مى‏شود.

شمارى، به شرح، به بررسى معانى لغوى واژه سبک پرداخته و تعریفهاى آن را به سه دسته تقسیم کرده‏اند:

دسته نخستِ تعریف‌ها، بر بعد زیبایى شناختى کلمه سبک تکیه دارد، مانند تعریف سبک به «طریقه نوشتار و یا گفتار» (که در مقابل محتوا قرار دارد(.

دسته دوم تعریف‌ها، بر جنبه تمایز بخشى سبک، بویژه براى برترى اشاره دارد، مانند این تعریف که سبک یعنى نوع تصور و فردیتى که در رفتار و سلیقه شخص ارائه مى‏شود. یا شیوه و روش انجام کارى، بخصوص شیوه‏اى که براى فرد، گروهى از مردم، مکان یا دوره اى، نوعى (typical) باشد.

دسته سوم، تعریف‌هایى که تجسم امروزین سبک، بخصوص ابعاد تجمّلى زندگى را نشان مى‏دهند، مانند تعریف سبک به برترى مُدگونه، شیک، مُدِ زودگذر، هوس و میل مفرط، عادت و رسوم.۱

با دقّت در معانى لغوى واژه (style) این نکته به دست مى‏آید که واژه داراى مفاهیم تمایز در کنار نوعى زیبایى شناختى است. به دیگر سخن، بر تمایزى برآمده از ذوق و سلیقه دلالت دارد. از این روى، با مفهوم «سبک» در فارسى برابرى معنایى دارد; اما مفاهیم دیگرى مانند شیوه، روش، گونه و… نمى‏تواند در کنار مفهوم زندگى، ترکیب مناسبى براى بیان محتواى  Lifestyleباشد.

کاربردهاى زیاد واژه سبک زندگى، معناى این واژه را به ورطه همان گویى و کلى گویى کشانده است که از آن براى همه چیز استفاده مى‏شود; اما به طور قطع، فهم درست و تجزیه و تحلیل هر پدیده، در هر شاخه و حوزه اى، با بسط و بررسى مفاهیم و واژگانى که براى آن پدیده وضع شده و به کار مى‏رود، امکان پذیر است. از این روى، براى فهم پدیده سبک زندگى، به عنوان پدیده‏اى فرهنگى و اجتماعى، به بررسى تعریفها و چگونگى کاربرد این واژه در اندیشه و زبان صاحب نظرانِ علوم اجتماعى، بایسته مى‏نماد.

جامعه شناسان، مبناى هویت اجتماعى در جامعه سنتى را از ویژگی‌هاى انتصابى افراد، مانند جایگاه خانواده و پدر در نظام اجتماعى مى‏دانند. امّا در مورد هویت اجتماعى در جامعه مُدرن دو پاسخ متفاوت داده شده است:

»در رویکرد اول و قدیمى‌تر، فعالیت مولد و جایگاه فرد در نظام تولید، شالوده هویت اجتماعى اوست، و در رویکرد دوم و جدیدتر، رفتارهاى مصرفى فرد، مبناى شکل‌گیرى هویت اجتماعى او محسوب مى‏شوند. رویکرد اول در مفهوم طبقه اجتماعى و رویکرد دوم در مفهوم سبک زندگى فرمول‌بندى مى‏شود.» ۲

با توجّه به تعریف‌هاى سبک زندگى مى‏توان چند موضوع را در آن‌ها پى‏گیرى کرد. در سبک زندگى، دو مفهوم «وحدت» و «تمایز» توأم با هم وجود دارد. سبک زندگى، مجموعه‏اى از عناصر به هم پیوسته است و افراد متناسب با هویت و سلیقه خویش آن‌ها را برمى‏گزینند و یک کل را تشکیل مى‏دهند. از سویى دیگر، این کل موجب تمایز مى‏شود و آن را از سبک‌هاى دیگر جدا مى‏سازد. نکته دیگرى که در این تعریف‌ها باید به آن توجّه کرد این است که سبک زندگى، رفتار، داشته‏ها و کنش‌هاى افراد نیست، بلکه الگوهایى است که به این رفتار و داشته‏ها شکل و انتظام مى‏دهد.

            ویژگی‌هاى ساختارى و اجتماعى سبک زندگى

متفکران و صاحب‏نظران عرصه اجتماع، براى پدیده سبک زندگى، شاخص‌هایى را یادآور شده و از این راه، تلاش ورزیده‏اند، موضوع را دقیق‏تر و بهتر، تبیین کنند. از این روى، در این بخش، به بیان پاره‏اى از اصلى ترین ویژگی‌هاى سبک زندگى که مورد نظر محققان علوم اجتماعى بوده است، مى‏پردازیم. البته در مورد همه این ویژگی‌ها، صاحب‏نظران اتفاق نظر ندارند؛ اما براى روشن کردن بهتر موضوع، آن‌ها را یادآور مى‏شویم و پاره‏اى نقاط اختلاف را بیان مى‏کنیم.

            ویژگیهاى اصلى سبک زندگى:

۱- سبکى بودن برتری‌هاى افراد در زندگى روزمره: همان طور که در تعریف‌هاى سبک، بیان شد، سبکى بودن زندگى به معناى برگزینى و برترى یک شیوه، کنش، رفتار و یا ارزشها در فرد است که بر اساس سلیقه فردى شکل مى‏گیرد و یک کل به هم پیوسته‏اى را به وجود مى‏آورد، به گونه‏اى که فرد یا گروهى از مردمان را، از دیگران، که سبک زندگى دیگرى دارند، باز مى‏شناساند. از این رو، سبکى بودن برتری‌ها به معناى این است که یکپارچگى و وحدتى تمایز بخش، در میان شیوه رفتار و کنش فرد وجود دارد.

  1. سبک زندگى هم وجه فردى و هم وجه گروهى دارد: متفکران حوزه سبک زندگى، در نسبت میان فرد و گروه، دیدگاه‏هاى متفاوتى دارند. روشن است که اندیشه‏ورزان فردگرا، سبک زندگى را امرى فردى و اندیشه‏ورزان جمع‏گرا آن را امرى اجتماعى مى‏دانند. در میان متفکران میانه رو، که هم به زوایاى فردى و هم به زوایاى جمعى زندگى انسان توجّه مى‏کنند، آلفرد آدلر، که روان‏شناسى او بر مبناى سبک زندگى شکل گرفته است – و نسبت به دیگر دیدگاه‏هاى روان‏شناسى نگاه متعادل ترى را در نسبت فرد و جامعه دارد – تا حدودى سبک زندگى را فردى مى‏داند و به شمار افراد انسانى، سبک زندگى متمایز در نظر مى‏گیرد؛ اما این سبک‌ها را درخور طبقه بندى مى‏داند.

اما جامعه شناسان، سبک زندگى را، افزون بر بعد فردى، امرى جمعى قلمداد مى‏کنند. به عقیده جامعه شناسان، آن‏چه که در سبک زندگى پدیدار مى‏شود فردیت افراد است و افراد هستند که بر اساس سلیقه‏ها و ذائقه خود، شیوه خاصى از زندگى را برمى‏گزینند؛ امّا وجود انسانى بدون اجتماع، معنى ندارد. از این روى، فرد در محیط جامعه، و تحت تأثیر ارزش‌ها و هنجارهاى محیط اجتماعى رشد مى‏کند؛ لذا تجلّى فردیت افراد به صورت تافته‏اى جدا بافته از جامعه نبوده و بر اساس آن شکل مى‏گیرد.

بنابراین، سبک زندگى هم خصلت فردى دارد و هم مى‏توان براى آن خصلتى گروهى را تصور کرد و سبک زندگى یک فرد را در میان دیگران هم دید. البته این مسأله به این معنى نیست که افراد یک گروه که سبک زندگى یکسانى دارند، به ناچار با هم پیوند و بستگى دارند;؛ بلکه به این معناست که مى‏توان سبک زندگى افراد را در گروه‏هایى دسته بندى کرد.

۳- سبک زندگى، رفتارهایى است که مردم حق انتخاب براى آن دارند: شرط مهم و اساسى سبک زندگى حق انتخاب از میان گزینه‏ها و محدودیتهاست. از این روى، سبک زندگى به رفتارهایى که افراد در محیط اجتماعى ناگزیر به انتخاب آن هستند، اطلاق نمى‏شود.

۴- در خور بازشناسى سبک زندگى، براى دیگران:

برخى از نظریه پردازان، همچون پیر بوردیو معتقدند یکى از ویژگی‌هاى سبک‌هاى زندگى در جامعه، قابل تشخیص بودن آن از سوى دیگران است. در حالى که عده‏اى نیز چنین شرطى را براى تحقق سبک زندگى قائل نیستند و بر این باورند که سبک‌هاى زندگى مى‏توانند در جامعه براى بقیه قابل تشخیص باشند یا نباشند.۴

۵- سبک زندگى افراد، داراى انسجام است:

گروهى از محققان بر این باورند که افراد در سبک زندگى خود، داراى انسجام هستند و از این طریق، رفتارهاى آنان معنادار و داراى سازماندهى مى‏گردد. اما شمارى دیگر این نظر و شرط را براى سبک زندگى نمى‏پذیرند و بر این نظرند هر چند مى‏توان از انسجام و سازمان‏دهى در رفتارهاى انسان و در سبک زندگى آنان سخن گفت؛ ولى نمى‏توان این موضوع را به عنوان یک ویژگى عام در نظر گرفت؛ چرا که رفتارهاى بسیار و فراوان انسانى، این چنین نیست که ناگزیر از سازمان‏دهى برخوردار باشد.

            دگرگونی‌هاى سبک زندگى در ایران

در ایران قبل از انقلاب اسلامى و در دوران پهلوى، گروه حاکمان و روشنفکران، هر چند در عرصه سیاسى با هم اختلاف نظر داشتند، امّا هر دو گروه بر سر موضوع گسترش مدرنیته در ایران، هم فکر بودند. و در جهت تغییر الگوهاى زندگى، بر اساس مدل کشورهاى غربى و اروپایى گام برمى‏داشتند. حرکتى که در آن، بیش از هر چیز، تقلید از ظواهر زندگى غربى بروز و ظهور داشت. تلاش این دو گروه در جهت غربى شدن بیش‏تر جامعه از یک سو، واز سویى دیگر افزایش قیمت نفت در دهه ۵۰، که موجب بالا رفتن درآمدهاى دولت و افزایش رفاه نسبى، بویژه در میان طبقه متوسط شهرى گشته بود، موجب گردید تا نخستین زمینه‏هاى بروز و ظهور سبک زندگى جدید در بخشى از اهالى شهرهاى بزرگ فراهم آید.

با ظهور انقلاب اسلامى و طرح موضوعات و شعارهایى از قبیل ساده زیستى و قناعت پیشگى و مقابله با خلق و خوى اشرافى زمان پهلوى از یک سو، و آغاز جنگ و کمبودهاى طبیعى این زمان از سویى دیگر، موجب گردید تا سبک زندگى، به معناى مدرن آن، مجال ظهور و بروز پیدا نکند. امّا با پایان جنگ و قرار گرفتن جامعه در وضعیت عادى و روزمره خود، ضرورت بازسازى زیرساخت‌هاى اقتصادى و کاهش فشارهاى اقتصادى در دستور کار دولت قرار گرفت. دولت دراین دوره با طرح شعار توسعه اقتصادى و افزایش رفاه عمومى در جهت به حقیقت پیوستن این مسائل گام برداشت و تلاش ورزید با پیاده‌سازى اقتصاد آزاد، به این رشد اقتصادى دست یابد. در این زمان، کشورهاى پیشرفته به عنوان الگویى براى جامعه ایران مطرح گردید، و تلاش مى‏شد تا مانند آن‌ها نیازهاى جامعه برآورده شود. تبدیل جامعه ایران به ژاپن اسلامى  را مى‏توان از جمله این مباحث دانست.

از میانه سال‌هاى دهه هفتاد و با روى کار آمدن دولت اصلاحات، اهداف فوق مسیر خود را ادامه داد و افزون بر آن، طرح موضوع توسعه سیاسى و گزاره‏هایى از قبیل آزادى و جامعه مدنى، موجب شد تا بسترهاى نظرى و فرهنگى دگرگونى فرهنگى و شکل گیرى سبک زندگى جدید فراهم گردد. در این دوره، با افزایش بیش‏تر حدّ و تراز رفاه در جامعه، پیروى از الگوهاى کشورهاى پیشرفته غربى در لایه‏هاى مختلف سیاسى، اقتصادى و فرهنگى در سطح جامعه مطرح گشته و جهانى شدن به عنوان ارزشى براى جامعه ایران انگاشته شد. شبکه‏هاى ارتباطى، بخصوص اینترنت که در این دوره گسترش بیش‏ترى یافتند، نقش مهمى در این دگرگونیها انجام دادند.

بنابراین، اگر مردمان کشورهاى غربى، تغییر در سبک زندگى را در دهه‏هاى ۵۰ میلادى به بعد، تجربه کردند، تحولات سبک زندگى در ایران را مى‏توان به دو دهه اخیر، و سال‌هاى بعد از جنگ مرتبط دانست. عوامل مختلفى را مى‏توان براى این دگرگونی‌ها یادآور شد. شمارى از اهل نظر، سه عنصر تغییر در معناى کار و فراغت، مصرف گرایى و دگرگونی‌هاى طبقه متوسط را براى تحلیل دگرگونی‌هاى سبک زندگى در غرب به کار برده‏اند که مى‏توان از آن‌ها براى دگرگونی‌هاى سبک زندگى در ایران استفاده کرد. و صاحب نظر دیگرى، چهار عامل را براى عمل اجتماعى ایرانیان، یادآور مى‏شود که عبارت‏اند از طبقه، شهرى شدن، نسل و جنسیت. که مى‏توان بر اساس این دو دیدگاه، به بررسى شش عامل (مفهوم طبقه در هر دو مشترک است) در دگرگونی‌هاى سبک زندگى در ایران پرداخت.۵

            علت‌هاى دگرگونى در سبک زندگى ایرانى

۱-  شهرى شدن: در طول یک قرن گذشته، روز به روز، شهرها گسترش کمى و کیفى فراوانى یافتند. در این دوره از یک سو بر شمار شهرها افزوده شد و از سویى دیگر، شهرهاى موجود با افزایش جمعیت و مهاجرت از روستا به شهر، بزرگ‏تر شدند. شیوه کار در شهرها، با روستاها متفاوت است. در شهرها، شیوه کار، مبتنى بر ساعت‌های کارى مشخص در طول روز و در نتیجه داشتن فراغت در ساعت‌ها و روزهاى غیر کارى است. در حالى که در روستاها، زمان کار به اقتضاى نوع کار و فصول سال تغییر مى‏کند. این مسأله در کنار جمعیت بیش‏تر و انباشته شدن منابع مالى در شهرها، موجب گردید تا مجموعه شرایط و وسائل رفاهى و فراغتى فراوانى در شهرها شکل بگیرد. از این روى، شهرها به مکانى تبدیل گردیدند که در آن افراد، علاوه بر داشتن کار مناسب و امنیت مالى و شغلى (در روستاها به دلیل ویژگی‌ها و تغییرات طبیعى، احتمال آسیب مالى بیش‏تر است و امنیت اقتصادى کم‏تر) مى‏توانستند به تفریح در ساعت‌ها و روزهاى غیر کارى و تعطیلى بپردازند و از فرصت‌ها، زمینه‏ها، شرایط و وسائل گوناگون فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى بهره مند گردند. این مسأله در مورد جامعه ایران، نمود بیش‏ترى پیدا مى‏کند. اقتصاد وابسته به نفت در ایران، موجب مى‏گردد تا منابع مالى از طریق دولت و از بالا در جامعه توزیع گردد. از این روى، پایتخت در درجه اول، مراکز استانها، شهرهاى بزرگ، شهرهاى کوچک و روستا به ترتیب از این منابع برخوردار مى‏گردند که به طور قطع، هر چه به سمت پله‏هاى پایین تر نردبان مى‏آییم منابع و ثروت ملى کم‏ترى در میان آنان توزیع مى‏شود.

از این روى، شهرها به مکانى براى بهره مندى از منابع بیش‏تر و خدمات رفاهى گسترده تر و در نتیجه رواج بیش‏تر مصرف گرایى و فرهنگ مصرفى تبدیل مى‏شوند. همچنین جمعیت بیش‏تر و تکثر فرهنگى شهرها، زمینه را براى بروز سبک‌هاى زندگى مختلف فراهم تر مى‏سازد.

۲-  نسل: در جامعه سنتى، هرچند نسل‌هاى مختلف با هم تفاوت‌هایى داشتند، اما این تفاوت‌ها اندک بود و تفاوت‌ها را مى‏شد بعد از گذشت چند نسل دید. امّا در جامعه امروز، به دلیل دگرگونیهاى سریع جامعه و تحول در زمینه‏ها، شرایط، وسائل و تواناییها، این از حالى به حالى شدنهاى نسلى، بسیار سریع تر دیده مى‏شود. در جامعه ایران، که در دو دهه اخیر، دگردیسیهاى چشمگیرى در حوزه مصرف، میزان تحصیلات، افزایش درآمدها و… صورت گرفته است، این تفاوتها را بهتر مى‏توان دید. از باب مثال، در حالى که امروزه کامپیوتر و اینترنت از پرکاربردترین ابزار و نقش محورى و اصلى در زندگى نسل جوان دارد; اما بسیارى از پدران این جوانان، آشنایى اندکى با کامپیوتر و تکنولوژی‌هاى جدید دارند.

کاهش جمعیت خانوار و افزایش سطح درآمدها و تغییر در شیوه‏هاى تربیت و رسیدگى به فرزند (که حتى از آن با عنوان فرزند سالارى یاد مى‏شود) در این موضوع، اثرگذار بوده است.

پژوهشى در باب دگرگونی‌هاى سبک زندگى در انگلستان، به آغاز این دوره اشاره شده که مى‏تواند در مورد جامعه ایران هم مصداق یابد:

»آموزه و نگرش ویکتوریایى به بچه‏ها که «کودکان را تنها باید دید نه شنید» به شعار کودکان را باید دید و شنید تبدیل شد. خردسالان به داشتن آزادى بیش‏تر براى شناخت محیط پیرامون خود تشویق مى‏شدند وتنبیه بدنى به آخرین راه حل رفتار با کودک تنزل یافت. «

کتاب‌ها و مجله‏هاى بانوان به مادران آموزش مى‏دادند چگونه در برخورد باکودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را باید با حوصله و درنهایت متانت تربیت کرد.» این شعار دهه ۵۰ مادران بریتانیا بود. با کوچک‏تر شدن بعد خانوار، کودکان از توجّه بیشتر مادر بهره مند شدند. تا قبل از اواخر دهه ۴۰، طبقه کارگر ناتوان از برگزارى جشن تولّد بودند و بچه‏ها تنها درکریسمس هدیه دریافت مى‏کردند.

دردهه ۵۰، با رشد اقتصادى، جشن تولّد عمومى شد و اسباب بازى به کالاى مصرف عمومى تبدیل شد.۶

۳- جنسیت: در بررسى مفهوم جنسیت و ارتباط آن با سبک زندگى، از یک جهت مى‏توان به حضور بیش‏تر زنان در جامعه اشاره کرد که در نتیجه بالا رفتن پایه دانش و حضور زنان در محیطهاى کارى و شغلى به وجود آمد. این مسأله موجب گردید تا زنان در کنار مردان به عنوان ایفا کنندگان نقشهاى اجتماعى در محیط جامعه حضور مختص به خود را داشته باشند و بتوانند جداى از مردان به هویت اجتماعى جدیدى دست پیدا کنند. در نتیجه، سبک‌هاى زندگى جدیدى در جامعه زنان و در میان مردان در ارتباط سلبى و یا ایجابى با آنان شکل گرفت. همچنین زنان به عنوان نیمى از جامعه در فعالیتهاى مصرفى حضور یافتند و در فرآیند مصرف گرایى و مد، نقش جدى در گسترش فرهنگ مصرفى در جامعه ایفا کردند.

جهت دیگرى که در بررسى موضوع جنسیت مى‏توان به آن اشاره کرد روابط میان دو جنس است. با انقلاب جنسى در غرب، روابط دو جنس، وارد دوره جدیدى شد که در آن آزادى جنسى و روابط عاشقانه جایگزین موضوع ازدواج گردید.

این موضوع، از راه‏هاى گوناگون: فیلم، فضاى مجازى، شبکه‏هاى مجازى، ماهواره، داستان‌ها و رمان‌ها و… بر جامعه ایران تأثیر گذاشت و روابط میان دو جنس را در ایران تغییر داد. به طور قطع، این دگرگونیها، تنها در گسترش روابط جنسى نبوده و در شیوه پوشش، مد، نحوه مدیریت بدن، الگوهاى زیبایى، شکل گیرى خرده فرهنگ‌ها، هدف گذارى و نحوه حضور در محیط‌هاى جمعى، مانند بازارها و خیابان و… دگرگونی‌هایى پدیده آورده است.

۴- دگرگونى در معناى کار و فراغت: با توسعه فرآیندهاى مدرن در جامعه ایران و شکل گیرى اشکال جدید کاردر غالب سازمان‌ها، شرکتها و نهادهاى عریض و طویل ادارى، مفهوم کار در جامعه دگرگون گردید. تغییراتى که از آن تحت عنوان تقسیم کار در جامعه یاد شده و هر کسى در جایگاه کارى خود، بخشى از کارها را بر عهده مى‏گیرد و مانند قطعه‏اى از پازل، نقشى تکه‏اى در سرانجام نهایى کار دارد. در چنین شرایطى، به طور طبیعى، نوعى گسست و شکاف میان فرد و کار او ایجاد مى‏گردد. این موضوع در کنار مسائل دیگر از قبیل رواج بیکارى، و در نتیجه آن ضرورت انجام هر نوع کار براى امرار معاش، که خود را به صورت آمار بالاى اشتغال در کارهاى غیر مرتبط با تحصیلات و رشته دانشگاهى نشان مى‏دهد، موجب گردید تا روز به روز در جامعه ایران، کار تنها به عنوان وسیله‏اى براى کسب درآمد تلقى گردد.

فراغت در چنین شرایطى، به زمانى گفته مى‏شود که فرد مى‏تواند در آن، کارهاى مورد علاقه خود را انجام دهد. این مفهوم، در برابر زمان کار قرار مى‏گیرد که فرد به اقتضاى ضرورت‌هاى زندگى، مجبور به انجام کارى است که با علائق او سازگارى ندارد. این مفهوم از فراغت، در کنارِ افزایش سطح درآمد، و رواج مصرف گرایى، در قالب مصرف گردش‏گرى موجب گردید تا معناى فراغت برجسته تر گردد و کسب شادى و لذّت در زندگى، جایگاه بیش‏ترى از کار و فعالیت یافته و به عنوان هدفى براى آن تعریف گردد.

گسترش مراکز مرتبط با اوقات فراغت در ایران، در دو دهه اخیر، مى‏تواند شاهدى بر این مدعا باشد. گسترش بازارها و مراکز تفریحى از قبیل پارک‌ها و شهربازی‌ها، مراکز توریستى، مانند: مجمتع‌هاى تفریحى در مناطق توریستى، چشمه‏هاى آب گرم، مناطق و شهرهاى تفریحى کوچک در کنار شهرهاى بزرگ و غیره، همه نمونه‏هایى از این موضوع است. رواج بازارها را، هم مى‏توان از منظر مصرف گرایى و خرید کالا مورد توجّه قرار داد (که در بخش بعد به آن مى‏پردازیم) و هم مى‏توان در مفهوم فراغت به آن توجّه نمود که در قالب بازارگردى و یا پاساژگردى در مطالعات اجتماعى صورت بندى مى‏شود. مقوله‏اى که در آن لزوما خرید کالا اتفاق نمى‏افتد و نفس گشت و گذار در بازار موضوعیّت مى‏یابد.

تلویزیون به عنوان یک رسانه تأثیرگذار نیز در این زمینه نقشى بسیار اساسى دارد. تبلیغ و ترویج سفر رفتن و سیاحت در مناطق مختلف کشور، در فیلمها و سریالهاى تلویزیونى (که بیش‏تر به صورت سفر به شمال در تعطیلات نشان داده مى‏شود) و در برنامه‏هاى مختلف که در قالب معرفى نقاط دیدنى ایران بیان مى‏گردد، خود نیز موجب ترغیب بیش‏تر جامعه به گشت و گذار در ایام فراغتى گردید.

۵- رواج مصرف گرایى: به طور قطع اگر کمى به اطراف و وسائل مورد استفاده در خانه‏ها نگاهى بیندازیم، مى‏بینیم که بسیارى از این وسائل حدود ۱۰ یا ۱۵ سال پیش در منازل وجود نداشته و حتى بسیارى از این کالاها در بازارها هم به چشم نمى‏خورد. اما اکنون تنوع بسیار زیادى را مى‏توان در کالاها و محصولات مختلف مصرفى، از قبیل وسائل صوتى و تصویرى، وسائل آشپزخانه و… مشاهده کرد که در بازارها عرضه شده و به درون خانه‏ها راه پیدا کرده است.

گسترش روزافزون بازارها، مجتمع‌هاى تجارى، پاساژها، فروشگاه‏هاى بزرگ و مناطق تفریحى و گردش‏گرى از یک سو، و رواج تبلیغات مختلف مصرف کالاها و خدمات در قالب رسانه ملى و رسانه‏هاى دیگر، بخصوص فضاى اینترنتى، که مى‏تواند بدون محدودیتهاى تلویزیون، به راحتى در آن به تبلیغ انواع کالاهاى داخلى و خارجى پرداخت، از سویى دیگر، در این زمینه نقش اساسى داشته است.

۶- پیدایش و گسترش طبقه متوسط: در بحث از دگرگونی‌هاى سبک زندگى در ایران، رشد و گسترش طبقه متوسط مى‏تواند بسیار حائز اهمیت باشد؛ که تحلیل ویژگیهاى آن گامى اساسى در شناخت سبک زندگى در ایران به شمار مى‏آید. از این روى، به صورت مستقل به این موضوع پرداخته مى‏شود.

            طبقه متوسط و تحول زندگى ایرانى پسا انقلاب

طبقه متوسط در ایران را مى‏توان به دو گروه تقسیم کرد:

گروه اول طبقه متوسط سنتى: پیشه‌وران، بازاریان سنتى و روحانیون.

گروه دوم: کارمندان، متخصصان، پزشکان، مهندسان، دانشجویان، مدیران، تکنسین‌ها، مشاغل فکرى و تخصصى و روشنفکران، که در جریان حرکت جامعه ایران به سمت دوران مدرن در جامعه شکل مى‏گیرند.

طبقه جدید، از جهت‌هاى مختلف، با طبقه سنتى و طبقات بالا و پایین، تمایزها و فرقهایى دارد:

»تمایزهایى مانند: ۱٫ تحصیلات جدید و دانش و مهارت. ۲٫خصیصه‏هاى حرفه‏اى و مشاغل فکرى وتخصصى، مانند آموزش، پژوهش، مشاوره، وکالت، فناورى اطلاعات وارتباطات، صنعت جهانگردى، ورزش حرفه اى، نویسندگى، هنر و روزنامه نگارى و رسانه. ۳٫ الگوى مصرف وسبک تازه زندگى و ارزشهاى اجتماعى و گفتمانى جدید مانند خرد باورى، تفکر انتقادى، دموکراسى و حقوق بشر.»۷

طبقه متوسط سنتى، در دوران مختلف تاریخ ایران، و بخصوص از زمان صفویه به بعد، نسبت‌هاى مختلفى با حکومت داشته و نقش‌هاى گوناگونى را در جامعه ایفا کرده است. امّا اصلى ترین نقش آفرینى آنها را مى‏توان از زمان قاجار و در مسأله تنباکو به بعد مشاهده کرد. در جریان مشروطیت هم، این طبقه حضور جدّى دارد.

طبقه متوسط جدید هم، در این زمان‌ها‌ شروع به شکل گیرى مى‏کند و بر جریان مشروطه اثر مى‏گذارد. از آن زمان به بعد، هر یک از این دو گروه تا زمان انقلاب اسلامى در عرصه‏هاى مختلف اجتماعى و سیاسى فعالیتهاى مختلفى داشته و نقشهاى گوناگونى را ایفا کرده است که نمونه دیگرى از آن، در جریان ملى شدن صنعت نفت و حضور آیت الله کاشانى به عنوان نماینده طیف سنتى و دکتر مصدق به عنوان نماینده طیف جدید بروز مى‏یابد.

در شکل گیرى انقلاب اسلامى هم، این دو گروه از طبقه متوسط حضور دارند و به مبارزه مى‏پردازند امّا گفتمان اسلامى، بر جریان‌هاى دیگر غلبه کرده و به شکل گیرى جمهورى اسلامى مى‏انجامد.

در سالهاى ۵۶ و ۵۷ که جنبش انقلابى در ایران آغاز شد همه گفتمان‏هاى طبقه متوسط وارد میدان شدند. بخشى از ظوسیالیست‏ها به شکل گروه‏هاى مسلح فداییان، و نوع تقریبا مذهبى آن، که مجاهدین (منافقین) بودند; و دیگر گروه‏هاى چپ، روحانیان و گروه‏هاى اسلامى، و بخش سنتى‏تر آن که پایبند به اجتهاد و فقه بودند; ملى‏گراها، ضدملى‏گراها، همه بودند. ولى چه اتفاقى افتاد که یک گفتمان تبدیل به گفتمان مسلط شد؟

نخست این که این گفتمان، بر پایه مذهب شیعه بود و از این جهت برد و پذیرش داشت. در دوران پهلوى دوم گروه‏هاى سیاسى، فعالیتى نمى‏توانستند داشته باشند، ولى دست روحانیان بازتر بود، در مسجدها با مردم ارتباط داشتند، بیش‏تر مردم هم اعتقادات مذهبى داشته و دارند.

دوم، فره‏مندى رهبر; آن پایدارى که امام خمینى از سال ۴۲ به بعد از خود نشان داد و هیچ‏گاه کوتاه نیامد نقش مهمى داشت، در حالى که رهبران گروه‏هاى دیگر در جاهایى یا سست عمل کردند و یا خوب عمل نکردند و یا موقعیت را به خوبى نشناختند. مجموعه این ویژگی‌ها، باعث مى‏شود که اکثریت اعضاى جامعه به یک گفتمان روى بیاورند. و نتیجه آن هم پیروى بسیارى از قشرهاى دیگر، از طبقه متوسط سنتى به رهبرى روحانیت است. مثلا کارگران هم وارد این وحدت مى‏شوند، البته کمى دیرتر. برد گفتمان مذهبى، استفاده از یادمان‌هاى آن، ارزش‌هاى آن و مراسمى مانند چهلم‏ها، تکبیرگفتن‌ها، طرح بحث شهادت و… دال‌هاى این گفتمان بودند که پذیرش گسترده‏اى داشتند.

از این رو با شکل گیرى انقلاب و طرح شعارهاى اسلامى، که در آن بر دورى از زندگى اشرافى دوره پهلوى و پرهیز از فرهنگ و اندیشه غربى تأکید شده و ساده زیستى، زندگى و اندیشه مبتنى بر ارزشهاى اسلامى تبلیغ و ترویج مى‏گردید، طبقه متوسط جدید و مدرن در حاشیه و انزوا قرار گرفت و تلاش جهت بازسازى «هویت ملى در راستاى ارزش‌هاى انقلاب اسلامى» شکل گرفت.۸

اما بعد از جنگ و با آغاز دوران توسعه اقتصادى و افزایش رفاه عمومى، این طبقه دوباره احیا گردید و ارزش‌هاى آن در میان بخش‌هاى مختلف این طبقه گسترش یافت. در دولت اصلاحات، این گروه مرکز توجّه دولت قرار گرفت و به نقش‌آفرینى در عرصه‏هاى اجتماعى و سیاسى پرداخت. و جایگاه خود را در جامعه تثبیت ساخت. از این روى، روى کار آمدن دولت عدالت محور و رویگردانى‏اش از این طبقه، با مقاومت و مخالفت شدید آن روبه‏رو گردید.۹

از دیدگاه بعضى تحلیل گران، چهار ویژگى براى طبقه متوسط جدید در ایران وجود دارد. ۱٫ پا در هواست ۲٫ دولت بسته است ۳٫ حیات دوزیستى دارد و ۴٫ نیمه عمر و نیمه جان مى‏شود. توضیح این چهار ویژگى چنین است:

»پا درهوایى طبقه متوسط ما بدین معنى بودکه بیش از دینامیسم درونىِ جامعه ایران، تحت تأثیر امواج تحولات محیط بیرونى در جهان پیشرو شکل مى‏گرفت. دوم، »«دولت – بسته» بودنش از این جهت بودکه عمدتاً، درون بوروکراسى دولت یا در حاشیه آن تکوین مى‏یافت و از محل دریافتی‌هاى نفتىِ تصاحب شده توسط دولت، زندگى مى‏گذرانید.

سوم، اگر غوغایى وسودایى در جامعه داشت و مى‏خواست در حوزه عمومى و مدنى و اجتماعى و فرهنگى نقش آفرینى بکند، یک پایش معمولاً در دولت بود و این دو زیستى کارش را دشوار مى‏ساخت و ابتکارات درونى و استقلال‏اش رنگ مى‏باخت. سرانجام چهارم، او نیمه عمر هم مى‏شد. یعنى طرحى را هم که مى‏افکند، تا پایان نمى‏توانست آن طور که مى‏خواست پیش ببرد و نیمه جان مى‏شد و در مى‏ماند.»۱۰

بنابراین، طبقه متوسط در ایران، زمینه‏ها و شرایط تاریخى و فرهنگى متفاوتى از طبقه متوسط در غرب داشته است. بدین معنى: نخست آن که ویژگی‌هاى دینى و مذهبى ایران از یک سو و سپس تأثیرگذارى جریان اسلامى و روحانیت در سال‌هاى انقلاب، بعد از آن و در بستر نظام اسلامى، از سویى دیگر، به عنوان زمینه‏هاى فرهنگى.

و دو دیگر، ویژگیهاى شکل گیرى آن در شرایط تاریخى ایران موجب گردید تا این طبقه نتواند ویژگی‌هاى روشن و مشخصى را در سبک زندگى پیدا نماید. این مسأله موجب گردید تا سبک زندگى در ایران داراى خصلتهاى خاص خود گردد. بنابراین، دو خصلت مى‏توان براى سبک زندگى در جامعه ایران ذکر کرد که یکى تکثر آن و دیگرى در سایه بودن‏اش است.

نخستین ویژگى سبک زندگى در ایران متکثر بودن آن است که موجب مى‏گردد نتوان شمارش و یا دسته بندى‏اى درست از انواع سبک‌هاى زندگى ارائه کرد. دیندارى و خصلتهاى دینى جامعه ایران و طبقه متوسط از یک سو، و در جریان مدرنیته قرار داشتن و غرب گرا بودن آن از سوى دیگر، موجب شده است تا جامعه ایران، على رغم آن که به سوى مصرف گرایى گرایش پیدا کرده و این مصرف گرایى در بخش‌هایى از طبقه متوسط آن به صورت اشکال سبک زندگى غربى خود را نشان داده است. اما از جهتى دیگر گروه‏هاى دیگر به ساده زیستى و سامان دادن زندگى بر اساس دستورهاى دینى گرایش داشته، و در مصرف کالاها با احتیاط و دقّت نظر عمل نمایند. در نتیجه، در میانه این دو سر طیف اشکال مختلف سبک زندگى در جامع بروز مى‏نماید که هر یک خصلت‌هاى متنوعى را در هر یک از مؤلفه‏هاى سبک زندگى به نمایش مى‏گذارند.

دومین خصلت سبک زندگى در ایران، در سایه بودن آن است. وجود نظام اسلامى، احکام دینى و محدودیتهاى آن براى بروز و ظهور هر گونه مصرف و رفتارى )که آزاد ارمَلى، بنا بر چارچوب فکرى و نظرى خویش، از آن تحت عنوان سرکوب طبقه متوسط و حذف سبکهاى جدید زندگى نام مى‏برد (موجب شده است تا برخى از سبک‌هاى زندگى و رفتارها به صورت پنهانى در جامعه گسترش یافته و یا با دوگانه رفتارى افراد در فضاى عمومى جامعه به گونه‏اى و در محیطهاى خصوصى به گونه دیگر رفتار کنند، که باز هم مى‏توان براى میزان این در سایه و خفا بودن درجه‏هاى مختلفى را ترسیم و تعریف کرد.)

از این روى، سبک زندگى در ایران، از یک سو، تحت تأثیر شرایط و ویژگى دگرگونیهاى سبک زندگى در جهان معاصر، در حالِ حالى به حالى شدنهاى فراوان، در شیوه زندگى و فرهنگ مصرفى‏اش قرار دارد که روز به روز مصرف گرایى در معناى گسترده آن از مصرف کالا، تا مصرف فرهنگى و هنرى در آن در حال رشد است، و از سویى دیگر، به علت خصلت دینى و تلاشها و تبلیغات نظام اسلامى در جهت گسترش فرهنگ دینى در بخشهاى مختلف، به مقاومت و صورت بندى سبکهاى جدید زندگى مى‏پردازد. لذا سبک زندگى در ایران از ویژگیها و خصلتهاى خاصى برخوردار شده است که بررسى، تبیین و پیش بینى آن دشوار مى‏نماید. هر چند به نظر مى‏رسد که مصرف گرایى و اشکال سبک زندگى غربى در آن در حال افزایش است.

            چیستى سبک زندگى اسلامى

سبک زندگى، تنها به جلوه‏هاى عینى رفتار، مانند الگوى مصرف یا شیوه گذراندن اوقات فراغت محدود نیست، بلکه باورها و نگرش‌هاى افراد و گروه‏هاى اجتماعى را نیز دربرمى‏گیرد.۱۱

سبک زندگى، وابسته به هدف زندگى است. اگر کسى هدف‏اش از زندگى برآوردنِ غرایز و امیال حیوانى باشد، سبک زندگى او با کسى که هدف او دستیابى به تعالى و سعادت است، متفاوت است. با توجّه به «هدف‏مندى زندگى انسان» و بهره‏مندى او از «اراده و اختیار» است که مى‏توان از ترویج و توصیه سبک زندگى اسلامى سخن گفت.۱۲

ازاین‏رو، سبک زندگى اسلامى، تفاوت جوهرى با سبک زندگى غیراسلامى و مادى‏گرایانه پیدا مى‏کند و متمایز مى‏شود. البته بدین نکته مهم باید توجّه داشت که هیچ‏گاه نباید تصور کرد سبک‌هاى مطلوب زندگى را مى‏توان به صرف قانون‏گذارى و ابلاغ آیین‏نامه و امثال آن محقق ساخت. البته این سخن، به‏معناى نادیده گرفتن نقش قوه قهریه یا قانون‏گذارى در این زمینه نیست. مى‏گوییم نباید به اینها اکتفا کرد و به آن‌ها محوریت داد.۱۳

نکته دیگر آن‏که: سبک زندگى اسلامى، از آن جهت که «سبک» است، به رفتار مى‏پردازد و با شناخت‌ها و عواطف ارتباط مستقیم ندارد، ولى از آن جهت که «اسلامى» است، نمى‏تواند بى‏ارتباط با عواطف و شناخت‌ها باشد.۱۴ بنابراین، در خصوص کمى سازى مؤلفه‏هاى سبک زندگى اسلامى و سنجش تأثیر و تأثر آنها در فعل و انفعالات فردى و اجتماعى دینداران، بر اساس مبانى کاملاً بومى و اسلامى، کارهاى بسیارى باید به انجام رسد و کارهاى انجام شده‏اى که حداقلى از استانداردهاى پژوهشى را واجد باشند، کم شمارند.۱۵

با توجّه به نقش قاطع دین در آفرینش و اصلاح فرهنگ و جهان‏زیست اجتماعى، مشارکت آن در خلق و ویرایش و پالایش سبکها نیز، به عنوان مشتقات فرهنگى، گزیر ناپذیر خواهد بود. سبک‏هاى زیستى به مثابه عناصر ایدئولوژیک و مظاهر حکمت عملى، نسبت مستقیم و ربط علّى با جهان‏بینى و حکمت نظرى متناسب دارند. جهان‏بینى دینى و اسلامى نیز اقتضاءات ارزشى، هنجارى، رفتارى و سبکى خاص خود را دارد. بدیهى است که مؤمن و جامعه ایمانى، به اقتضاى ایمان و اعتقاد و فلسفه زیستى خویش نمى‏تواند در قلمروهاى زندگى و تعامل خود با هر شیوه و سبکى، سلوک کند.۱۶

در این‏جا مهم آن است که روشن شود سبک زندگى اسلامى، چه پیوند منطقى با منابع و معارف اسلامى دارد. مطلب مهم و اساسى که در نگاشته‏هاى سبک زندگى اسلامى دیده نمى‏شود! مطلبى که بیان خواهد شد، به طور کل اکتشافى بوده و مى‏تواند مورد نقد و نظر قرار گیرد.

            تمایز سبک زندگى اسلامى با فرهنگ اسلامى و معارف اسلامى

اساس سبک زندگى اسلامى بر اساس فرهنگ اسلامى است. فرهنگ اسلامى۱۷ نیز برآمده از معارف اسلامى است. سبک زندگى، یک کل متمایز از بقیه کل‏هاى دیگر است که در زندگى اشخاص عینیت دارد. اما فرهنگ جنبه تعمیم‏یافته و هویت‏ساز کلان است که بر مدل زندگى، یعنى سبک زندگى تأثیر مى‏گذارد. معارف اسلامى نیز از جنس دانشى بوده که بر اساس منبع وحى و سنت و علوم اسلامى به معارف مى‏رسیم. بنابراین سبک زندگى، نه از جنس علم است و نه از جنس فرهنگ. سبک زندگى، مدلى شبکه‏وار است که ارزشها و نگرش‌هاى بالادستى را در متن زندگى عینیت مى‏بخشد.

علوم اسلامى  معارف اسلامى ،فرهنگ اسلامى (کشف و طراحى الگوهاى فرهنگى اسلام)، تحقق در متن زندگى، سبک زندگى اسلامى

معارف اسلامى مى‏تواند با تولید الگوهاى فرهنگى اسلام، مانند الگوى فرهنگى اسلام درباره پوشش، مصرف، تغذیه و… سبک زندگى اسلامى را رقم زند.

بنابراین، یکى دانستن اخلاق اسلامى و یا فقه اسلامى با سبک زندگى اسلامى، اشتباهى روشى است که نوعى «تحویلى‏نگرى» و «تقلیل‏گرایى» در حوزه روش‏شناسى است. اخلاق اسلامى و فقه اسلامى، از جمله علوم اسلامى هستند که معارف را تولید مى‏کنند. این معارف، مى‏تواند الگوهاى فرهنگى ارائه نماید تا بر سبک زندگى مردم تأثیر بگذارد. تأثیر بر سبک زندگى براى رسیدن به حیات طیبه نیز «فرآیندى» است و با برنامه انجام مى‏شود و با نگاشتن یک کتاب حدیثى و منابع را در دسترس مردم قرار دادن نمى‏توان انتظار تشکیل سبک زندگى اسلامى را داشت. یکى دانستن سبک زندگى اسلامى با معارف اسلامى، همچون احکام و توصیه‏هاى اخلاقى و تربیتى، خطاى روش «تحویلى‏نگرى» و «تقلیل‏گرایى» را در پى دارد. عنوان کردنِ این‏همانى مواعظ و توصیه‏هاى اخلاقى با سبک زندگى اسلامى، این مفهوم و مقوله را تحویل به دانشى برده‏ایم و آن را فروکاسته‏ایم که در حقیقت از این روش، سبک زندگى اسلامى تولید نمى‏شود و با یکى دانستن سبک زندگى اسلامى با زندگى بزرگان دین و یا احکام را سبک زندگى اسلامى معرفى کردن، مفهوم سبک زندگى را تقلیل و کاهش داده‏ایم که سبب مى‏شود تلاش‌هاى ما در تأثیرگذارى بر متن زندگى مردم و ارائه سبک و الگو به جامعه شکست بخورد.

            سبک زندگى اسلامى و فقه فرهنگ

سبک زندگى، به چه حوزه‏اى از معارف اسلامى برمى‏گردد؟ سبک زندگى اسلامى را در چه عرصه‏اى از معارف اسلامى باید جست‏وجو کرد؟ در پاسخ، باید در گام آغازین، معارف اسلامى در نگاهى سنتى در نظر گرفته شود. فرقى نمى‏کند معارف اسلامى، تک‏گزاره یا نظام‏واره یا در لایه مبانى باشد. در هر صورت، معارف اسلامى بدین‏گونه تقسیم‏پذیراست: مجموعه «اعتقادیات»، که به حوزه شناختى برمى‏گردد و در جامعه، باورها و توافقات مربوط به هست و نیست را مى‏سازد، «اخلاقیات»، که کارش ساخت ارزش‌هاى فرهنگى جامعه است و «احکام»، که به طور مستقیم در ساخت هنجارها اثرگذار است.

اگر به طور دقیق، روشن شود که سبک زندگى به کدام لایه از فرهنگ برمى‏گردد، مى‏توان حدس زد که وقتى مى‏خواهیم سبک زندگى را از معارف اسلامى مطالبه کنیم، از چه عرصه‏اى این مطالبه را انجام دهیم. باید گفت سبک زندگى به حوزه باور برنمى‏گردد. گرچه ریشه در باور و ارزش دارد، اما توصیفى براى باورها نیست، پس اعتقادیات از دانش‌هاى متکفل تولید سبک زندگى نمى‏باشد. علم کلام و فلسفه نمى‏توانند به ما سبک زندگى بدهند. همچنین اگر سبک زندگى از مقوله ارزش‌ها نباشد، بلکه برآمده از آن باشد، از علم اخلاق اسلامى هم نمى‏توانیم سبک زندگى دریافت کنیم.

سؤال این است که آن‏چه مربوط به لایه هنجارها مى‏شود، از کدام دانش باید مطالبه شود و به کدام عرصه برمى‏گردد؟ پاسخ اساسى و کلیدى آن است که این را باید از «احکام اسلامى» مطالبه کرد. اما سوءتفاهمى درباره احکام وجود دارد که تصوّر مى‏شود احکام، تنها قوانین و مقررات حقوقى است و علم فقه همان حقوق اسلامى به‏شمار مى‏رود. با این پیش‏فرض، باعث تعجّب خواهد بود که بگوییم باید سبک زندگى را از علم فقه مطالبه کرد و در میان احکام اسلامى جست‏وجو نمود!

اما باید گفت احکام، درحقیقت مجموعه آداب و شیوه‏ها، مقررات فردى و البته مقررات اجتماعى و ضمانتهاى حقوقى بر اساس اسلام است و شاید به سبب این‏که تأمین‏کننده هنجارهاست، در متون اسلامى تا این حد بر یادگیرى حلال و حرام تأکید شده است; زیرا رفتار دینى و عمل صالح، اولین مظهر بروز ارزشها و باورهاى یک فرد مسلمان است. از آن رو، که هنجارها سرچشمه فرهنگ است و عقاید و ارزشها و باورها از آن‏جا مى‏جوشد، بنابراین احکام اسلامى تنها مجموعه‏اى از حقوق نمى‏تواند باشد، بلکه مجموعه همه اینهاست. بنابراین سبک زندگى اسلامى را باید در حوزه احکام، به معناى گسترده آن جست‏وجو کرد و از علم فقه به معناى گسترده آن مطالبه نماییم.۱۸

بنابراین باید در جامعه فقهى و با رویکرد میان رشته‏اى «فقه فرهنگ» تولید و طراحى شود؛ یعنى فقه ارزشهاى فرهنگى را شناسایى کند و در مرحله بعد، روند استقرار و یا تغییر فرهنگ در جامعه را پى گیرى کند. آن هم با تأکید بر خود جامعه و با استفاده از قوّت و قدرتهاى نهفته در آن و البته چنین چیزى با رویکرد جامع، نظام مند و شبکه وار به فقه ممکن است.

            اخبارى‏گرى فرهنگى؛ چالشى فراروى سبک زندگى اسلامى

اگر در دوره وحید بهبهانى، سیطره اخباریان بر مردم و حوزه‏هاى علمیه شکسته شد و اصولیان زمام قدرت اجتماعى را به‏دست گرفتند، باید اعتراف کرد اکنون چندین دهه است که در رویارویى با میراث روایى و احادیث شیعه، «اخبارى‏گرى» به طور کامل سایه افکنده است که ریشه در سنت اخباریان دارد. گزینش، شرح و درهم کنار هم نهادن احادیث، بدون هیچ منطق فکرى و عقلانیتى و تنها بر اساس ذوق و نیاز روزمره مردم، همان اخبارى‏گرى است. جوهره اخبارى‏گرى، «قاعده‏مند نبودن تفکر» در آن و نبود «اجتهاد روش‏مند» است.

جامعه امروزین ما دچار پدیده‏اى شده است که دامان جمعى از نویسندگان و پژوهش‏گران را گرفته‏است که همانا «اخبارى‏گرى فرهنگى» باشد. شمارى، جهت فرهنگ‏سازى اسلامى وقتى سراغ منابع دینى مى‏روند، با آسان‏گیرى در برخورد با احادیث، که یکى از شاخص‌هاى اخبارى‏گرى است، معارفى سطحى و کم‏مایه تولید مى‏کنند و با انتشار آن، مى‏پندارند در راستاى فرهنگ‏سازى اسلامى حرکت کرده و گام برداشته‏اند.

یکى از اشتباه‏ها و کژراهه‏رویهاى جریان اخبارى‏گرى فرهنگى در کشور، معرفى روایات اخلاقى و تربیتى، به‏عنوان سبک زندگى است. «سبک زندگى» را نباید با دستورالعمل‏ها، یا متن روایات اخلاقى یکى دانست. حتى نقل زندگى بزرگان نیز، بیان کامل یک سبک زندگى نیست. سبک زندگى، یعنى پیدا کردن اصل‌هاى انسجام‏بخش و هویت‏ساز در زندگى مجموعه‏اى از انسانها که نقاط اشتراک دارند. با در کنار هم قراردادن طرز تلقى‏ها، ارزش‌ها، نگاه‏ها، حالتها و سلیقه‏ها که شیوه‏هاى رفتارى را نمایان مى‏سازد، مى‏توان روایتى از یک سبک زندگى داشت. باید گفت روایات اخلاقى از جمله منابع مهم براى پى‏ریزى و شکل‏گیرى سبک زندگى اسلامى به‏شمار مى‏روند. بسیار شگفت است که شمارى از اندیشه‏وران ما نیز دچار «اخبارى‏گرى فرهنگى» شده‏اند و به‏جاى آن‏که معارف استنباط شده و فرآورى‏شده را، که محصول اجتهاد است، در دست مردم قرار دهند، مواد خام و منبع را در اختیار مخاطب عمومى جامعه مى‏گذارند و متأسفانه، در بازار نشر بر آن مهر سبک زندگى اسلامى زده مى‏شود.

هیچ‏گاه یک فقیه به خود اجازه نمى‏دهد که اصل روایات فقهى را براى مردم بازگوید، بلکه دستاورد اجتهاد و تلاش علمى موشکافانه خود را در قالب احکام بیان مى‏نماید. اما در فرهنگ، با نشر روایات بدون اجتهاد و تلاش فنى، روبه‏رو هستیم. مى‏پنداریم، با نشر روایات نسخه عمل را داده‏ایم و کار تمام است! ما به شدت نیازمند یک توضیح المسائل فرهنگى و اخلاقى هستیم که دستاورد و نتیجه ده‏ها سال کار علمى و اجتهاد فرهنگى باشد، نه تنها یک جلد کتاب روایات اخلاقى.

خلاصه آن‏که در سبک زندگى اسلامى، تنها نباید به دنبال متن روایات و آیات و زندگى ائمه بود که این موارد بسان منابع استنباطى سبک زندگى اسلامى است، بلکه با استفاده از «الگوهاى فرهنگى اسلام» که در منابع دینى آمده است، مى‏توان در صحنه زندگى ورود پیدا کرد و سبک زندگى جامعه ایرانى را دارى جهت‏دهى اسلامى کرد. بنابراین، با تبیین، ترویج و توسعه الگوهاى فرهنگى اسلام، مى‏توان سبک زندگى اسلامى را رقم زد و در مسیر ساخت تمدن نوین اسلامى گام علمى و عملى برداشت.

            قلمرو و ابعاد سبک زندگى اسلامى

درباره این‏که سبک زندگى شامل چه عرصه‏هایى است، مبناى نظرى واحدى وجود ندارد و به طور طبیعى دایره آن‏چه مى‏توان این عنوان را بر آن برابر دانست بسته به مبانى مختلف، متفاوت خواهد بود. با این‏همه، پاره‏اى از قلمروها که درباره اندراج آنها ذیل مفهوم سبک زندگى اسلامى اشتراک نظر بیش‏ترى وجود دارد، در جدول زیر مشخص شده است. گفتنى است یکى از منابع استخراج این جدول، «اصطلاح‏نامه اخلاق اسلامى» است که این کتاب شامل صدها مدخل و از ۲۷۴ منبع در اخلاق و آداب اسلامى بهره گرفته است. این جدول موضوعات، اکتشافى و جدید است به‏گونه‏اى که در کتاب‌هایى که تا به‏کنون در موضوع سبک زندگى اسلامى نگاشته شده است، وجود ندارد.

            جدول حوزه‏ها و ابعاد سبک زندگى اسلامى

ابعاد

خویشن‏دارى، امیدوارى، عفت، آرامش، اعتماد به نفس، تواضع

دعا، توبه و استغفار، ذکر، مدل جامع )نماز(

خوراک اصلى، ریزمغذى‏ها، عرقیجات و مکمل‏ها، سبک پخت، بهداشت بدن، وزن و قد، ورزش و بدن‏سازى، مواد نیروزا، دارو، مشروبات الکلى

لباس مناسب، خرید لباس، بهداشت و زیبایى مو، بهداشت و زیبایى صورت و دستها، عطر و ادکلن

خواب، آرام‏بخشهاى طبیعى، سرگرمى، بازى، تفریحات، گردش و مسافرت

صله رحم، همسایه‏دارى، دوست‏یابى، ارتباط با جنس مخالف، ادب معاشرت، جاذبه و تأثیرگذارى، حفظ آبرو)ترک غیبت، سخن‏چینى و تهمت(

استفاده از لوازم منزل، مصرف خوراک و پوشاک، خرید مناسب، اسراف، برکت، خمس و زکات و مالیات

ساختمان‏سازى، نشیمن و پذیرایى، آشپزخانه، اتاق خواب، اتاق بچه، اتاق کار، توالت و حمام

مراسم و آداب خواستگارى و عقد، دوران عقد، ارتباط با خانواده همسر

زنان: نقش زن در خانه، زن جذاب و دوست‏داشتنى

مردان: نقش مرد درخانه، مرد جذاب و دوست‏داشتنى، اشتغال و تحصیل زن

مشترک: مهارتهاى جنسى، ارتباط عاطفى

زندگى شهرى و فعالیت اجتماعى‏ترافیک، حقوق شهروندى، مشارکت، رأى، خمس و زکات و مالیات، گسترش علم و عاطفه

جایگاه والدین، ارتباط فرزندان با والدین، والدین سالمند، والدین دشوار، والدین معنوى

جایگاه فرزندان، ارتباط والدین با فرزندان، فرزندان طلاق

بهداشت شنیدارى، آواز و موسیقى، بهداشت دیدارى، تماشاى تلویزیون و سینما، تماشاى عکس و نقاشى

کسب درآمد، مدیریت محیط کار، روابط انسانى

دانستنیهاى لازم، یادگیرى، یادگیرى دین، تحصیلات دانشگاهى، کنکور

پرورش گل‏وگیاه، گردش‏درطبیعت، حفظ محیط زیست، نگهدارى حیوانات

            نقش‏یابى سیره اهل بیت (ع) در سبک زندگى اسلامى

گفته شد که سیره ائمه اطهار (ع) که الگوى انسانیت هستند، داراى «رابطه این‏همانى» با مفهوم و عینیت سبک زندگى اسلامى نیست و چنین پندارى اشتباه است که سیره امامى را سبک زندگى بنامیم، بلکه این سیره و روش رفتارى بندگان کامل خدا، «منبعى کلیدى و اساسى» جهت طراحى و ساخت الگوهاى فرهنگى اسلام به‏شمار مى‏رود.

سیره ائمه (ع) بسان منبعى عظیم براى تولید و طراحى الگوهاى فرهنگى اسلام به‏شمار مى‏رود. دراین میان سیره امام رضا (ع)، نمودى چشمگیر دارد و مى‏تواند راهگشاى مهندسى الگوى فرهنگى قرار گیرد. ویژگی‌ها و امتیازهاى سیره رضوى را مى‏توان در موارد زیر دانست:

–  تنوع و گوناگونى موضوعات مطرح شده توسط امام رضا (ع)

– رشد علمى و فرهنگى جامعه مخاطب سیره نسبت به گذشته

– ترویج دانشهاى رقیب و حضور مخاطبانى از ادیان دیگر

– زندگانى مستمر امام رضا (ع) میان مردم و بروز سیره عملى چشمگیر

با توجّه به این ویژگی‌ها و شاخصهاى ممتاز در سیره امام رضا (ع)، مى‏توان از سیره رضوى به‏عنوان منبعى ممتاز و سرشار از مفاهیم جهت طراحى الگوهاى فرهنگى اسلام، بهره جست. منبع‏بودن این سیره، جهت الگوسازى فرهنگى از دو حیث است:

۱- از حیث «معرفتى و شناختى». با این توضیح که هر الگوى فرهنگى داراى لایه‏هاى پیشینى از حیث جهان‏بینى و اعتقادى است و از پشتوانه معرفتى و شناختى بهره مى‏گیرد. به‏بیان دیگر، هر الگوى فرهنگى که در متن زندگى جریان دارد، مانند الگوى مصرف، یا ازدواج، داراى زیرساخت معرفتى است که بر این اساس ارزشها و هنجارها را شکل مى‏دهد. در سیره قولى امام رضا (ع) پ، بیان هست‏ها و مباحث معرفتى و شناختى بسیار پررنگ و پرمطلب است و بر هیچ پژوهش‏گرى پوشیده نیست.

۲- از حیث «ارزشى و هنجارى». سیره رضوى داراى جلوه‏هاى گرانقدر انسانى و پاسداشت ارزشهاى متعالى است. این ارزشها، که در رفتارهاى امام رضا)ع( به خوبى نمایان است، مى‏تواند منبعى مهم در الگوسازى فرهنگى به‏شمار رود. به‏بیان دیگر، براى دانستن ارزشها و هنجارهایى که در یک الگوى فرهنگى باید به‏کار برد، این سیره نقش ایفا مى‏کند. بنابراین منبع بودن سیره رضوى، داراى حیثیت تک‏بعدى نیست، بلکه سیره رضوى در حقیقت سیره ترکیبى معرفتى – ارزشى است و این‏گونه ممتاز و برجسته مى‏نماید و منبعى کلیدى و اساسى براى الگوسازى فرهنگى محسوب مى‏شود.

            اجتهاد منظومه‏اى و الگونگر و روش استنطاقى فرهنگى

اجتهاد منظومه‏اى۱۹ بر اساس کشف شاخصهاى عینى، اجتهاد کل‏نگرانه و شبکه‏وار است و نه استنباط مقوله‏هاى «کلى» و این‏که تعیین مصداق بر عهده مکلف باشد. اجتهاد فرهنگى الگونگر، بر اساس مطالعات میان‏رشته‏اى و معطوف به کشف الگوهاى با قابلیت اجرا و عینى شدن شکل مى‏گیرد.

گفته شد که نقل متن روایات و سیره، سبک زندگى اسلامى نیست، بلکه باید از سیره ائمه از جمله سیره ممتاز امام رضا(ع) به‏عنوان منبع بهره گرفت. بهره‏گیرى از سیره، بر اساس «روش استنطاقى»۲۰ خواهد بود که در اجتهاد الگونگر جاى مى‏گیرد; روشى که فرایندى را طى مى‏کند و با گذراندن مراحل، به اجتهاد مى‏رسد. به‏بیان روشن‏تر، بهره‏گیرى از سیره رضوى باید بر اساس روش اجتهادى باشد، نه صرف آوردن متن روایات و نقل سیره. باید با موضوع‏شناسى دقیق و ایجاد شبکه موضوعات سبک زندگى به نظام سؤالات رسید. از سوى دیگر، باید با تهیه مدخل‏هاى روشن و ایجاد نسبت منطقى میان این مدخل‏ها، پراکندگى مفاهیم را به انسجام و نظم مفاهیم درون سیره تبدیل کرد; اصطلاح‏نامه معارف رضوى در این مرحله جاى دارد و پراهمیت مى‏نماید. سپس بر اساس نظام سؤالات باید به استنطاق سیره پرداخت و با روش اجتهادى و اکتشافى و بر اساس مفاهیم و گفتمان فرهنگى، از سیره الگوهاى فرهنگى را استنباط نمود.

فرآیند اجتهاد فرهنگى الگونگر در موضوعات سبک زندگى، به اختصار بر اساس مراحل زیر صورت مى‏گیرد:

۱- طراحى نظام موضوعات سبک زندگى ایرانى: برخلاف اجتهاد مسأله‏نگر که برون‏داد آن در توضیح‏المسائل‏هاى موجود است، در اجتهاد فرهنگى الگونگر، موضوع‏شناسى، آن هم در قالب »نظام‏واره« ضرورى مى‏نماید و اولین مرحله اجتهادى به‏شمار مى‏رود. به‏عنوان مثال بدون شناخت دقیق و به‏روز از سبک پوشش، تغذیه، تفریح و… در سبک زندگى ایرانى، نمى‏توان در این عرصه دست به اجتهادِ معطوف به الگو زد. در نظام موضوعات سبک زندگى، ارتباط موضوعات با یکدیگر به‏صورت شبکه‏اى و کل‏نگرانه دیده مى‏شود; چراکه سبک زندگى یک کل انسجام‏یافته است. موضوعات را به‏گونه جزیره‏وار دیدن، ترسیمى ناقص از سبک زندگى یک جامعه را نتیجه مى‏دهد که به نارسایى در اجتهاد مى‏انجامد. نکته مهم آن‏که، طراحى نظام موضوعات، بر اساس مطالعات میان‏رشته‏اى صورت مى‏گیرد. مطالعات جامعه‏شناختى، مردم‏شناختى، روان‏شناختى و… باید جاى‏گیرى مناسبى در طراحى نظام موضوعات داشته باشد.

۲- طراحى نظام سؤالات سبک زندگى ایرانى از شریعت: پس از طراحى نظام موضوعات و ارتباط شبکه‏وارى آنها، نسبت به هریک از عرصه‏هاى سبک زندگى و بر اساس نظام موضوعات و با نگاه به واقعیت زندگى، سؤالات مشخص و جزئى از موضع شریعت طراحى مى‏شود. بدون داشتن سؤالات دقیق به‏صورت نظام‏واره، استنطاق و مواجهه با منابع شریعت، ناقص و نارسا خواهد بود. با سؤالات پراکنده و نامرتبط با یکدیگر و بدون اولویت‏بندى، نمى‏توان دیدگاه شریعت را به‏درستى کشف کرد. به‏عنوان مثال دیدگاه شریعت درباره رنگ پوشش براى دختران جوان شهرنشین چیست؟ یا آن‏که دیدگاه شریعت نسبت به چیدمان وسائل منزل )دکوراسیون و معمارى داخلى( در واحدهاى آپارتمانى چیست؟ البته نباید بر اساس تک‏پرسشها و بر اساس تجربه‏هاى شخصى و ذهنیت‏هاى خاص سراغ منابع شریعت رفت.

۳- انسجام مفاهیم مرتبط با زندگى در آیات و سیره اهل بیت (ع): با توجّه به نظام موضوعات سبک زندگى، مفاهیم متناسب با آیات و نیز سیره قولى، فعلى و تقریرى اهل بیت )ع( کشف و استخراج مى‏شود. به‏عنوان مثال، مفهوم سازوار با سبک پوشش در منابع شریعت، »عفاف و حجاب« است و یا مفهوم مثبت‏نگرى، سازوار با »شکر« است.

۴- اصطلاح‏نامه جامع معارف اهل بیت (ع) در عرصه‏هاى سبک زندگى: پس از کشف مفاهیم متناسب با موضوعات سبک زندگى در سیره قولى، فعلى و تقریرى اهل بیت (ع) ، بر اساس دانش اصطلاح‏نامه نویسى و به‏روزترین روش آن، اصطلاح‏نامه‏اى جامع تدوین مى‏شود. در این اصطلاح‏نامه، اصطلاحات در قالبى نظام‏مند، طبقه‏بندى مى‏شود، به صورتى که از حاکم به تابع، از عام به خاص و از بالاترین رده به پایین‏ترین رده، مجموعه اصطلاحات سبک زندگى بر اساس معارف اهل بیت )ع( را در یک کلاف سلسه‏اى، تنظیم کرده و نمایش مى‏دهد; روابطى که بین اصطلاحات وجود دارد، مشخص مى‏شود، به طورى که هیچ اصطلاحى در اصطلاح‏نامه ظاهر نمى‏شود، مگر این که رابطه معنایى آن با سایر اصطلاحات در حوزه خاص اصطلاح‏نامه مشخص شده باشد. ابتدا باید در هر عرصه‏اى از سبک زندگى، مانند روابط شهروندى یا گردش‏گرى بر اساس معارف اهل بیت)ع( اصطلاح نامه‏هایى تدوین و سپس به اصطلاح‏نامه جامع رسید. این اصطلاح‏نامه، مدخل‏هاى دسته‏بندى شده و با بیان روابط میان آنها را فراروى اجتهاد الگونگر قرار مى‏دهد.

۵-  اجتهاد منظومه‏اى و استنباط فرهنگى: بر اساس مدخل‏هاى کشف شده، جهت کشف و استنباط الگوهاى فرهنگى و زیستى بر اساس معارف اسلامى، اجتهاد منظومه‏اى صورت مى‏گیرد. ویژگیهاى این اجتهاد بدین قرار است: زمان بردار است و نباید از پیچیدگى و سختى این اجتهاد دورى کرد و این اجتهاد را سطحى و زودبازده دید. متکى بر تلاش فردى نیست و به‏مثابه »دستگاه اجتهاد« است که حتماً باید به‏صورت گروهى انجام شود. نتیجه این اجتهاد لزوماً احکام پنجگانه تکلیفى نیست، بلکه الگوهاى فرهنگى و زیستى است که مى‏تواند حکم‏ساز باشد. این اجتهاد، بر اساس مطالعات میان‏رشته‏اى در علوم اسلامى و علوم انسانى شکل مى‏گیرد. به عنوان مثال، با توجّه به مدخل‏هاى اصطلاح‏نامه، که برپایه نظام موضوعات و مفاهیم انسجام‏یافته است، در عرصه ازدواج، الگوى فرهنگى خواستگارى و انتخاب همسر کشف و طراحى مى‏شود.

۶- کشف و طراحى الگوهاى فرهنگى و زیستى اسلام: نتیجه اجتهاد منظومه‏اى و استنباط فرهنگى، الگوهاى فرهنگى و زیستى است. در طراحى این الگوها، باید شاخصهاى فرهنگ اسلامى و نیز قالب فرهنگى و زیستى با توجّه به فرهنگ موجود در عرف جامعه را درنظر گرفت. آن‏چه در اجتهاد منظومه‏اى و الگونگر مهم است کشف »شاخصهاى اسلامى« در هر کدام از عرصه‏هاى سبک زندگى است. از باب مثال در حجاب، باید شاخص کرامت، عزّت و حیا، با توجّه به فرهنگ اسلامى در نظر گرفته شود. امّا باید به قالبهاى فرهنگى و زیستى، با توجّه فرهنگ عرف جامعه توجّه نمود. به‏عنوان مثال شاخص حیا در چادر مشکى در جامعه ایرانى تأمین مى‏شود; اما در جامعه اروپایى ممکن است شاخص حیا با مانتو و روسرى نیز تأمین گردد. الگوهاى فرهنگى باید قابلیت اجرا و عینیت در جامعه داشته باشد و نمى‏توان انتزاعى و یا بر اساس تجربه‏هاى شخصى به الگوى فراگیر رسید.

۸-  برنامه‏ریزى سطح‏بندى‏شده و طراحى نظام ترجیح: براى تحقق الگوهاى فرهنگى اسلام در جامعه، دستگاه اجتهاد نیز حضور دارد. اجتهاد الگونگر، با توجّه به سطوح خرد، کلان و توسعه برنامه‏ریزى مى‏کند. بعد قوام‏بخش این برنامه‏ریزى، طراحى نظام ترجیح و پسند اجتماعى است. براى تحقق الگوها، باید مسیر »انتخاب« و پسند جامعه را درنظر گرفت. سبک زندگى، بستر انتخاب فرد و جامعه است و نمى‏توان با تحمیل و بدون توجّه به نظام ترجیح و پسند جامعه، الگوى فرهنگى را در جامعه جارى کرد و عینیت بخشید.

۸- استفاده از هنر و رسانه براى عنییت‏یابى الگوها: پس از برنامه‏ریزى و داشتن نظام ترجیح، بر اساس هنر و رسانه‏اى بر اساس شاخصهاى فرهنگ اسلامى، الگوهاى فرهنگى و زیستى اسلام در جامعه جریان مى‏یابد و سبک زندگى ایرانى معطوف به این الگوها خواهد شد. هنر و رسانه مى‏تواند انتخاب فرد و جامعه را بر اساس الگوهاى فرهنگى و زیستى اسلام مهندسى نماید.

۹-  تحقق حیات طیبه: اجتهاد الگونگر، تا تحقق حیات طیبه و سبک زندگى اسلامى ادامه دارد. با عینیت یافتن الگوهاى فرهنگى و زیستى و رفتارى بر اساس شاخصهاى فرهنگ اسلامى و سازوار با فرهنگ عرف جامعه، حیات طیبه رقم مى‏خورد و جامعه رضوان شکل مى‏گیرد که معطوف به تمدن اسلامى خواهد بود.

فرآیند اجتهاد فرهنگى الگونگر در موضوعات سبک زندگى

نظام موضوعات سبک زندگى ایرانى

نظام سؤالات سبک زندگى ایرانى

انسجام مفاهیم مرتبط با زندگى در آیات و سیره اهل بیت (ع)

اصطلاح‏نامه معارف اهل بیت (ع) در موضوعات سبک زندگى

برنامه‏ریزى خرد، کلان و توسعه و طراحى نظام ترجیح و پسند اجتماعى بر مبناى فرهنگ اسلامى

عینیت‏یابى الگوها در متن زندگى ایرانى با به کارگیرى هنر و رسانه دینى

تحقق حیات طیبه و سبک زندگى ایرانى – اسلامى

نتیجه

– سبک زندگى، مجموعه‏اى از عناصر است که با هم ارتباط داشته و افراد متناسب با هویت و سلایق خویش، آنها را برگزیده و یک کل متمایز را تشکیل مى‏دهد. سبکى بودن برترى دادنهاى افراد در زندگى، وجوه فردى و گروهى، حق انتخاب، قابل تشخیص بودن براى دیگران و انسجام هویتى از ویژگیها و عناصر شناختى سبک زندگى است.

– متکثر بودن و در سایه زیستن، دو ویژگى سبک زندگى ایرانى است که به‏شدت در حال مدرن شدن است.

– در سبک زندگى اسلامى، تنها به دنبال ارائه متن روایات، آیات و زندگى ائمه نباید بود، بلکه با استفاده از طرح «الگوهاى فرهنگى اسلام: که در منابع دینى آمده است، مى‏بایست به صحنه زندگى ورود پیدا کرد به این ترتیب، مى‏توان سبک زندگى جامعه ایرانى را در راستاى اندیشه‏هاى اسلامى جهت‏دار نمود. بنابراین، با تبیین، ترویج و توسعه الگوهاى فرهنگى اسلام، مى‏توان سبک زندگى‏اى را رقم زد که اسلامى باشد و به حیات طیبه برسد.

– فراگیر و نهادینه‏شدن سبک زندگى اسلامى – ایرانى به عنوان گامى بلند در راستاى تمدن‏سازى نوین اسلامى، خود بستگى دارد بر یک‏سرى زمینه‏هاى نرم‏افزارى، مانند مطالعات و تحقیقات اجتهادى و نظریه‏پردازى روش‏مند اسلامى.

– فقه، دانش تولید هنجارهاى دینى در زندگى است و به‏نظر مى‏رسد الگوهاى سبک زندگى اسلامى را باید در فقه اسلامى، البته با رویکرد میان‏رشته‏اى و کل‏نگرانه جست‏وجو کرد. البته اجتهاد رساله‏اى کارگشا در موضوعات سبک زندگى نیست، بلکه باید اجتهاد معطوف به الگو و منظومه‏اى را در فرایند کشف الگوهاى فرهنگى اسلام به‏کار برد.

 

پى نوشتها:
۱٫ دین و سبک زندگى/۴۸٫
۲٫ نامه علوم اجتماعى، شماره ۶۷/۲۰، مقاله: «از طبقه تا سبک زندگى»، یوسف اباذرى، حسن چاوشیان.
۳٫ الگوهاى سبک زندگى ایرانیان، محمد شهابى/ ۳۶٫
۴٫ همان.
۵٫ الگوهاى سبک زندگى ایرانیان /۲۷٫
۶٫ مجلّه رشد، آموزش علوم اجتماعى، شماره ۲۹/۴، مقاله: جوانان و انقلاب سبک زندگى، نعمت اللّه فاضلى.
۷٫ مهرنامه، شماره ۱۲۲/۲۹، مقاله: «طبقه متوسط در ایران»، مقصود فراستخواه.
۸٫ هویت ملى ایرانیان و انقلاب اسلامى، زیرنظر دکتر موسى نجفى.
۹٫ مهرنامه، شماره ۱۲۲/۲۹، مقاله: طبقه متوسط در ایران، مقصود فراستخواه.
۱۰٫ همان.
۱۱٫ سبک زندگى بر اساس آموزه‏هاى اسلامى (با رویکرد رسانه‏اى)، حمید فاضل قانع/۵۳٫
۱۲٫ سبک زندگى اسلامى ایرانى، احمدحسین شریفى/۶۶٫
۱۳٫ همیشه بهار: اخلاق و سبک زندگى اسلامى، احمدحسین شریفى /۳۳٫
۱۴٫ سبک زندگى و ابزار سنجش آن، محمد کاویانى/۱۸٫
۱۵٫ فصلنامه پژوهش‏هاى اجتماعى اسلامى، شماره ۶/۹۸، مقاله: »روش‏شناخت سبک زندگى اسلامى«، سیدمجید ظهیرى.
۱۶٫ سبک و سیره اهل بیت (ع) در عرصه جامعه‏سازى، مجموعه مقالات همایش سبک زندگى اهل بیت، ج۷۵/۲، مقاله: »جایگاه صله رحم در سبک زندگى اهل بیت« سیدحسین شرف الدین.
۱۷٫ منشور فرهنگى انقلاب اسلامى، على ذوعلم.
۱۸٫ سروش، سبک زندگى سیاسى، برگرفته از گفته‏هاى استاد مجتبى الهى خراسانى در مصاحبه با على الهى خراسانى.
۱۹٫ ویژه‏نامه روزنامه خراسان شماره ۶۹/۱۳۹۲ ۱، گفتمان الگو، اجتهاد معطوف به استنباط الگو، گفت‏وگو با حجت‏الاسلام‏والمسلمین احمد مبلغى، توسط على الهى خراسانى.
۲۰٫ علامه شهید صدر مبدع اصل روش استنطاقى است. ر. ک: اندیشه‏هاى حکمى و اجتهادى شهید صدر، زیرنظر دکتر عبدالحسین خسروپناه; مجتمعنا، سیدمنذر حکیم.